تو خود میدانی..........
مرغوبترین شراب است طعم ِ لبت ، می شود مستم کنی ؟ دوباره در آن کوچه باغ در آن شب بارانی ... این بار با نــــــسیـــــم عاشقــــــم خواهــــی شد بــــــهار نزدیــــــک اســــت ... تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم از سياهي شب هاي تار مي گویم من از خزان شدن اين بهار مي گويم درون سينه ما عشق يخ زده آق تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست آنقدر آمدنت به تاخیر افتاده است که فقط می دانم کسی را روزگاری دوست داشته ام که حالا شاید دیگر نشِناسَمش ... هر جای این سرزمینی باش ! فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن ! قلب من برای تپیدن نیاز به انگیزه دارد ...! تو اين روزا كه من غرق تنهايي شدم كجا پرسه مي زني آهاي عشق اولم تو اين شبا كه با گريه خوابم مي بره تو آغوش كدوم مردي خوابت مي بره واي با رفتن تو رفت از خونه آرامش پشت سرت چقدركردم گريه و خواهش واي چقدر سخته تحمل درد دلتنگي كنارم نيست درست وقتي كه ميخوامش هنوزم به ياد تو هر روز صبح دوتا فنجون قهوه روي ميزه بازم پشت پنجره اتاقم مي شينم زول زنون به عكست گريم ميگيره فقط کسی معنی دلتنگی رو درک می کند که طعم وابستگی رو چشیده باشد ..! تو هواي بي تو نفس كشيدن سخته مثل درختي بي برگ زندگيم شبيه مرگه دارم مثل برف زمستون توي دستات آب ميشم اگه صدامو ميشنوي برگرد نزارازغصه ات بميرم بي تو تموم عمر من از غم و غصه نوشتنه دارم ازدست ميرم نگو كه اين سرنوشتمه
یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن
تمـــام دلـــتنگی هایـــــــــــم
را به شکوفـــه ها داده ام
چندیست تمرین می کنم
من می توانم !می شود!
آرام تلقین می کنم
حالم ،نه،اصلا خوب نیست
... تا بعد،بهتر می شود
فکری برای این دل آرام غمگین می کنم!
من میپذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین
خود را برای درک این ،صد بار تحسین می کنم!
کم کم تو بی من میروی...
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش ،صد بار تمرین می کنم ...........
از یکی فاصله میگیره
یه وقتایی از ترس ” وابستگی ” ....
Design By : Pichak |